سفارش تبلیغ
صبا ویژن
نخستین عوض بردبار از بردبارى خود آن بود که مردم برابر نادان یار او بوند . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
مجله آرامش-آبان1392-شماره نهم ، مجله آرامش-بهمن1392-شماره دهم ، «{دوره جدید،ش1،فروردین1395}» ، « {د ج،ش12،فروردین ماه1396خورشیدی} » ، مجله آرامش-اسفند1391-شماره اول ، مجله آرامش-اسفند1392-شماره یازدهم ، «{دوره جدید،ش6،شهریور 1395}» ، «{دوره جدید،ش4،تیرماه 1395}» ، « { ش27 ، شهریورماه1398خورشیدی } » ، « {ش18-اسفند1396خورشیدی} » ، مجله آرامش-فروردین1392-شماره دوم ، « مجله آرامش-شهریور1393-شماره17 » ، « مجله آرامش-مهر93-شماره18» ، مجله آرامش-فروردین1393-شماره دوازدهم ، مجله آرامش-خرداد1392-شماره چهارم ، مجله آرامش-خرداد1393-شماره چهاردهم ، مجله آرامش-اردیبهشت1393-شماره سیزدهم ، مجله آرامش-مهر1392-شماره هشتم ، (مجله آرامش-تیر1393-شماره 15) ، «{دوره جدید،ش2،اردیبهشت1395}» ، مجله آرامش-تیر1392-شماره پنجم ، رضاشاه ، پهلوی اول ، تاریخ ایران زمین ، اخلاق در قرآن ، اخلاق در قرآن ، قرآن ، آزادی و حقوق بشر ، قرآن ، آزادی و حقوق بشر ، « {دوره جدید،ش11،اسفند 1395خورشیدی} » ، « {دوره جدید،ش7،مهر 1395} » ، « { ش23 ، اسفند ماه 1397خورشیدی } » ، مجله آرامش-مرداد1392-شماره ششم ، شعر و ادبیات متعهد و مردمی ، مجله آرامش-اردیبهشت92-شماره سوم ، « {ش17-بهمن1396خورشیدی} » ، « مجله آرامش-آذر93-شماره19» ، « {دوره جدید،ش9،دی1395} » ، « {جدید-ش14-خرداد96ش} » ، « {ش16-آذر1396خورشیدی} » ، « { ش24 ، فروردین 1398خورشیدی } ، « { ش20- تیرماه1397خورشیدی } » ، « {دوره جدید،ش10،بهمن 1395خورشیدی} » ، « { ش22 ، بهمن ماه1397خورشیدی } » ، «مجله آرامش-مرداد1393-شماره16» ، پاسخ به سوالات و شبهات قرآنی ، تاریخ ایران زمین ، پهلوی اول ، رضاشاه ، تبریک و تهنیت دوستانه... ، آزادی ، حقوق بشر ، قرآن ، ویروس کرونا؟! ، « { ش 29 ، فروردین 1399خورشیدی } » ، « {جدید،ش13،اردیبهشت1396خورشیدی} » ، « {ش19-اردیبهشت ماه1397شمسی ، « مجله آرامش-بهمن93-شماره20 » ، «{دوره جدید،ش3،خرداد1395}» ، «{دوره جدید،ش5،مرداد 1395}» ، « {ش19-اردیبهشت ماه1397شمسی » ، « {ش19-اردیبهشت ماه1397شمسی} » ، « {ش15-تیرماه1396خورشیدی} » ، « {دوره جدید،ش8/ 30آذر95خورشیدی} » ، « { ش20- مرداد ماه1397خورشیدی } » ، « { ش 28 ، آبان ماه 1398خورشیدی } » ، « { ش 28 ، دی ماه 1398خورشیدی } » ، « { ش24 ، فروردین 1398خورشیدی } » ، « { ش25 ، اردیبهشت 1398خورشیدی } » ، « { ش26 ، مرداد1398خورشیدی } » ، مناسبتهای ملی و میهنی ، مجله آرامش-شهریور1392-شماره هفتم ، تسلیت ، پرتوی از قرآن حکیم ،

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :387
بازدید دیروز :277
کل بازدید :265993
تعداد کل یاداشته ها : 441
100/2/1
9:44 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
aramesh[59]

خبر مایه
بایگانی وبلاگ
 
« اسفند1391-شماره اول »[32] « فروردین1392-شماره دوم »[11] « اردیبهشت1392-شماره سوم »[4] « تیر1392-شماره پنجم »[9] خرداد1392-شماره چهارم[10] « مرداد1392-شماره ششم »[6] « شهریور1392-شماره هفتم »[1] « مهر1392-شماره هشتم »[8] « آبان1392-شماره نهم »[107] « بهمن1392-شماره دهم »[66] « اسفند1392-شماره یازدهم »[26] « فروردین1393-شماره دوازدهم »[10] « اردیبهشت1393-شماره سیزدهم »[9] « خرداد1393-شماره چهاردهم »[9] « مجله آرامش-تیر1393-شماره 15 »[7] « مجله آرامش-مرداد1393-شماره 16 »[3] « مجله آرامش-شهریور1393-شماره 17 »[11] « مجله آرامش-مهر93-شماره18»[13] « مجله آرامش-آذر93-شماره19»[5] « مجله آرامش-بهمن93-شماره20 »[4] «{دوره جدید،ش1،فروردین1395}»[45] «{دوره جدید،ش2،اردیبهشت1395}»[7] «{دوره جدید،ش3،خرداد1395}»[2] «{دوره جدید،ش4،تیرماه 1395}»[19] «{دوره جدید،ش5،مرداد 1395}»[2] «{دوره جدید،ش6،شهریور 1395}»[21] « {دوره جدید،ش7،مهر 1395} »[5] « {دوره جدید،ش8/ 30آذر95خورشیدی} »[1] « {دوره جدید،ش9،دی 1395} »[2] « {دوره جدید،ش10،بهمن1395} »[4] « {دوره جدید،ش11،اسفند1395} »[6] « {د ج،ش12،فروردین ماه1396خورشیدی} »[36] « {جدید،ش13،اردیبهشت1396خورشیدی} »[2] « {جدید-ش14-خرداد96ش} »[3] « {ش15-تیرماه1396خورشیدی} »[1] « {ش16-آذر1396خورشیدی} »[3] « {ش17-بهمن1396خورشیدی} »[4] « {ش۱۸-اسفند1396خورشیدی} »[16] « {ش19-اردیبهشت ماه1397خ»[4] « { ش20- تیرماه1397خورشیدی } »[3] « { ش21- مرداد ماه1397خورشیدی } »[1] « { ش22 ، بهمن ماه1397خورشیدی } »[2] « { ش23 ، اسفند ماه 1397خورشیدی } »[6] « { ش24 ، فروردین 1398خورشیدی } »[4] « { ش25 ، اردیبهشت1398خورشیدی } »[1] « { ش26 ، مرداد1398خورشیدی } »[1] « { ش27 ، شهریورماه1398خورشیدی } »[17] « { ش 28 ، آبان ماه 1398خورشیدی } »[1] « { ش 29 ، دی ماه 1398خورشیدی } »[1] « { ش 30 ، فروردین 1399خورشیدی } »[7] « { ش 31 ، اردیبهشت 1399خورشیدی } »[2] 《 ش32-شهریور 1399خورشیدی 》[1] 《 ش33-مهر 1399خورشیدی 》[1] 《 ش34-آبان 1399خورشیدی 》[4] 《 ش35- آذر 1399خورشیدی 》[2] « ش36 ، اسفند 1399خورشیدی »[1] « شماره37، فروردین1400خورشیدی »[10]
لوگوی دوستان
 

پیوند دوستان
 
مجله آرامش « تارنمای شخصی مهدی گل محمدی » مجله پیام توحید لحظه های آبی( سروده های فضل ا... قاسمی) هواداران بازی عصر پادشاهان ( Kings-Era.ir ) پایگاه تحلیلی( فصل انتظار) مهندس محی الدین اله دادی یا صاحب الزمان (عج) بلوچستان جاده های مه آلود پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani قیدار شهر جد پیامبراسلام قاصدک نشریه حضور مسیر عرشیان تراوشات یک ذهن زیبا پاتوق دوستان غزل عشق کلینیک تخصصی پوست و تناسب اندام-ایده آل بابای آسمانی محمد قدرتی یه دختره تنها شاه تورنیوز Note Heart غزلیات محسن نصیری(هامون) ... یاس ... wanted دفتر احسان رویابین تینا!!!! عرفان وادب کاروجدان allah is my lord منتظر باران فرهنگی بهار عشق شناخت کافی ღای دریغاღ خط خطی ها عدالت جویان نسل بیدار سینا حاج زاده HADAFE SORKH ghamzade رویایی زندگی کردن... جامع ترین وبلاگ خبری مقاله های تربیتی ارتــــش ســــرخ///AK زازران ♥®♥شایگان خواندنی های ایران جهان دانشجو دانشجوی میکروبیولوژی 91 دانشگاه آزاد اشکذر آسمان آبی پنجره ای رو به باغ مجله پارسی نامه سرویس وبلاگ نویسی پارسی بلاگ مجله الکترونیکی گوناگون مجله جهان داستان آموزش زبان دات کام مجاز نیوز طب سنتی خبرگزاری آریا تارنمای مهدی گل محمدی-2 سرزمین عجایب-برترین ترفندهای وب آموزش بورس

آشتی

قهر مکن ای فرشته روی دلارا
ناز مکن ای بنفشه موی فریبا
بر دل من گر روا بود سخن سخت
از تو پسندیده نیست ای گل رعنا
شاخه خشکی به خارزار وجودیم
تا چه
کند شعله های خشم تو با ما
طعنه و دشنام تلخ اینهمه شیرین
چهره پر از خشم و قهر اینهمه زیبا
ناز ترا میکشم به ددیه منت
سر به رهت مینهم به عجز و تمنا
از تو به یک حرف ناروا نکشم دست
وز سر راه تو دلربا نکشم پا
عاشق زیباییم اسیر محبت
هر دو به چشمان دلفریب
تو پیدا
از همه بازآمدیم و با تو نشستیم
تنها تنها به عشق روی تو تنها
بوی بهار است و روز عشق و جوانی
وقت نشاط است و شور و مستی و غوغا
خنده گل راببین به چهره گلزار
آتش می را ببین به دامن مینا
ساقی من جام من شراب من امروز
نوبت عشق است و عیش و نوبت صحرا
آه چه زیباست از تو جام گرفتن
وزلب گرم تو بوسه های گوارا
لب به لب جام و سر به سینه ساقی
آه که جان میدهد به شاعر شیدا
از تو شنیدن ترانه های دل انگیز
با تو نشستن بهار را به تماشا
فردا فردا مگو که من نفروشم
عشرت امروز را به حسرت فردا
بس کن ز بی وفایی بس
کن
بازآ بازآ به مهربانی بازآ
شاید با این سرودهای دلاویز
باردگر در دل تو گرم کنم جا
باشد کز یک نوازش تو دل من
گردد امروز چون شکوفه شکوفا

فریدون مشیری


  

ناقوس نیلوفر

 

کودک زیبای زرین موی صبح
شیر می نوشد ز پستان سحر
تا نگین ماه را آرد به چنگ
میکشد از سینه گهواره سر
شعله رنگین کمان آفتاب
در غبار
ابرها افتاده است
کودک بازی پرست زندگی
دل بدین رویای رنگین داده است
باغ را غوغای گنجشکان مست
نرم نرمک برمی انگیزد ز خواب
نالد مست از باده باران شب
می سپارد تن به دست آفتاب
کودک همسایه خندان روی بام
دختران لاله خندان روی دشت
جوجگان کبک خندان روی کوه
کودک من لخته ای خون روی تشت
باد عطر غم پراکنده و گذشت
 مرغ بوی خون شنید و پر گرفت
آسمان و کوه و باغ و دشت را
نعره ناقوس نیلوفر گرفت
روح من از درد چون ابر بهار
عقده های اشک حسرت باز کرد
روح او چون آرزوهای محال
روی بال ابرها پرواز کرد

 

شاعر :: فریدون مشیری

گردآورنده :: امید


  

قُل لَّوْ کَانَ فِی الْأَرْضِ مَلَائِکَهٌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ لَنَزَّلْنَا عَلَیْهِم مِّنَ السَّمَاءِ مَلَکًا رَّسُولًا (95)

بگو: اگر در روی زمین فرشتگان به آرامی راه می رفتند، برایشان به پیامبری فرشته ای از آسمان نازل می کردیم.

 

قُلْ کَفَی بِاللَّهِ شَهِیدًا بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرًا بَصِیرًا (96)

بگو خدا میان من و شما شهادت را کافی است، زیرا او به بندگانش آگاه و بیناست.

 

وَمَن یَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَن یُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِهِ وَنَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ عَلَی وُجُوهِهِمْ عُمْیًا وَبُکْمًا وَصُمًّا مَّأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ کُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِیرًا (97)

و هر که را خدا هدایت کند، هدایت شده است. و هر که را گمراه سازد جز خدای برای او سرپرستی نیابی و در روز قیامت در حالی که چهره هایشان رو به زمین است، کور و لال و کر محشورشان می کنیم و جهنم جایگاه آنهاست که هر چه شعله آن فرو نشیند بیشترش می افروزیم.

 

ذَلِکَ جَزَاؤُهُم بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِآیَاتِنَا وَقَالُوا أَإِذَا کُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِیدًا (98)

این کیفر آنهاست، زیرا به آیات ما ایمان نیاوردند و گفتند: آیا چون ما استخوان شدیم و خاکی، ما را به صورت تازه ای زنده می کنند؟

 

أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ قَادِرٌ عَلَی أَن یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ وَجَعَلَ لَهُمْ أَجَلًا لَّا رَیْبَ فِیهِ فَأَبَی الظَّالِمُونَ إِلَّا کُفُورًا (99)

آیا نمی دانند که خدایی که آسمانها و زمین را آفریده است قادر است که همانند آنها را بیافریند و برایشان مدت عمری نهاده که در آن تردیدی نیست؟ اما ظالمان جز انکار نکنند.

 

قُل لَّوْ أَنتُمْ تَمْلِکُونَ خَزَائِنَ رَحْمَهِ رَبِّی إِذًا لَّأَمْسَکْتُمْ خَشْیَهَ الْإِنفَاقِ وَکَانَ الْإِنسَانُ قَتُورًا (100)

بگو: اگر شما مالک همه خزاین پروردگار من می بودید، از بیم درویشی امساک پیشه می کردید، زیرا آدمی بخیل است.

 

وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَی تِسْعَ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ فَاسْأَلْ بَنِی إِسْرَائِیلَ إِذْ جَاءَهُمْ فَقَالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یَا مُوسَی مَسْحُورًا (101)

از بنی اسرائیل بپرس، که چون موسی نزد آنان آمد، به او نُه نشانه آشکار داده بودیم. و فرعون به او گفت: ای موسی، پندارم که تو را جادو کرده باشند.

 

قَالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا أَنزَلَ هَؤُلَاءِ إِلَّا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ بَصَائِرَ وَإِنِّی لَأَظُنُّکَ یَا فِرْعَوْنُ مَثْبُورًا (102)

گفت: به حقیقت می دانی این نشانه های آشکار را جز پروردگار آسمانها و زمین نفرستاده است. و من ای فرعون، تو را به یقین هلاک شده می بینم.

 

فَأَرَادَ أَن یَسْتَفِزَّهُم مِّنَ الْأَرْضِ فَأَغْرَقْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ جَمِیعًا (103)

فرعون قصد آن داشت که ایشان را از آن سرزمین برکند، ولی ما او و همه همراهانش را غرقه ساختیم.

 

وَقُلْنَا مِن بَعْدِهِ لِبَنِی إِسْرَائِیلَ اسْکُنُوا الْأَرْضَ فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَهِ جِئْنَا بِکُمْ لَفِیفًا (104)

و پس از او به بنی اسرائیل گفتیم: در آن سرزمین ساکن شوید و چون وعده آخرت رسد همه شما را با هم محشور می کنیم.

 

ادامه دارد.


95/4/31::: 11:12 ص
نظر()
  

وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَلَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا (82)

و این قرآن را که برای مؤمنان شفا و رحمت است، نازل می کنیم، ولی کافران را جز زیان نیفزاید.

 

 

وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَی الْإِنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَی بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ کَانَ یَئُوسًا (83)

چون به انسان نعمت دادیم اعراض کرد و خویشتن به یک سو کشید، و چون گزندی به او رسید نومید گردید.

 

 

قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَی شَاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَی سَبِیلًا (84)

بگو: هر کس به طریقه خویش عمل می کند و پروردگار تو بهتر می داند که کدام یک به هدایت نزدیک تر است.

 

 

وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا (85)

تو را از روح می پرسند. بگو: روح جزئی از فرمان پروردگار من است و شما را جز اندک دانشی نداده اند.

 

 

وَلَئِن شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَکَ بِهِ عَلَیْنَا وَکِیلًا (86)

اگر بخواهیم همه آنچه را که بر تو وحی کرده ایم، باز می ستانیم و تو برای خود در برابر ما مددکاری نمی یابی.

 

 

 

إِلَّا رَحْمَهً مِّن رَّبِّکَ إِنَّ فَضْلَهُ کَانَ عَلَیْکَ کَبِیرًا (87)

مگر پروردگارت رحمت آورد که انعام او در باره تو بسیار است.

 

 

قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَی أَن یَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا (88)

بگو: اگر جن و انس گرد آیند تا همانند این قرآن را بیاورند نمی توانند همانند آن را بیاورند، هر چند که یکدیگر را یاری دهند.

 

 

وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِی هَذَا الْقُرْآنِ مِن کُلِّ مَثَلٍ فَأَبَی أَکْثَرُ النَّاسِ إِلَّا کُفُورًا (89)

ما در این قرآن برای مردم هر مثَلی را گوناگون بیان کردیم، ولی بیشتر مردم جز ناسپاسی هیچ کاری نکردند.

 

 

وَقَالُوا لَن نُّؤْمِنَ لَکَ حَتَّی تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ یَنبُوعًا (90)

گفتند: به تو ایمان نمی آوریم تا برای ما از زمین چشمه ای روان سازی،

 

 

أَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّهٌ مِّن نَّخِیلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهَارَ خِلَالَهَا تَفْجِیرًا (91)

یا تو را بستانی باشد از درختان خرما و انگور که در خلالش نهرها جاری گردانی،

 

 

أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ کَمَا زَعَمْتَ عَلَیْنَا کِسَفًا أَوْ تَأْتِیَ بِاللَّهِ وَالْمَلَائِکَهِ قَبِیلًا (92)

یا چنان که گفته ای آسمان را پاره پاره بر سر ما افکنی یا خدا و فرشتگان را پیش ما حاضر آوری،

 

 

أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَی فِی السَّمَاءِ وَلَن نُّؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتَّی تُنَزِّلَ عَلَیْنَا کِتَابًا نَّقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّی هَلْ کُنتُ إِلَّا بَشَرًا رَّسُولًا (93)

یا تو را خانه ای از طلا باشد، یا به آسمان بالا روی. و ما به آسمان رفتنت را باور نکنیم تا برای ما کتابی که از آن بخوانیم بیاوری. بگو: پروردگار من منزه است. آیا جز این است که من انسانی هستم که به رسالت آمده ام؟

 

 

وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَن یُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدَی إِلَّا أَن قَالُوا أَبَعَثَ اللَّهُ بَشَرًا رَّسُولًا (94)

هیچ چیز مردم را از ایمان آوردن آنگاه که هدایتشان می کردند، باز نداشت مگر اینکه می گفتند: آیا خدا انسانی را به رسالت می فرستد؟

ادامه دارد.


  

همان روز که شما را (از قبرهایتان) فرامی‏خواند; شما هم اجابت می‏کنید در حالی که حمد او را می‏گویید; می‏پندارید تنها مدت کوتاهی (در جهان برزخ) درنگ کرده‏اید!» (52)

 

به بندگانم بگو: «سخنی بگویند که بهترین باشد! چرا که (شیطان بوسیله سخنان ناموزون)، میان آنها فتنه و فساد می‏کند; همیشه شیطان دشمن آشکاری برای انسان بوده است! (53)

 

پروردگار شما، از (نیات و اعمال) شما آگاهتر است; اگر بخواهد (و شایسته بداند)، شما را مشمول رحمت خود می‏سازد; و اگر بخواهد، مجازات می‏کند; و ما تو را بعنوان مامور بر آنان نفرستاده‏ایم (که آنان را مجبور به ایمان کنی!) (54)

 

پروردگار تو، از حال همه کسانی که در آسمانها و زمین هستند، آگاهتر است; و (اگر تو را بر دیگران برتری دادیم، بخاطر شایستگی توست،) ما بعضی از پیامبران را بر بعضی دیگر برتری دادیم; و به داوود، زبور بخشیدیم. (55)

 

بگو: «کسانی را که غیر از خدا (معبود خود) می‏پندارید، بخوانید! آنها نه می‏توانند مشکلی را از شما برطرف سازند، و نه تغییری در آن ایجاد کنند.» (56)

 

کسانی را که آنان می‏خوانند، خودشان وسیله‏ای (برای تقرب) به پروردگارشان می‏جویند، وسیله‏ای هر چه نزدیکتر; و به رحمت او امیدوارند; و از عذاب او می‏ترسند; چرا که عذاب پروردگارت، همواره در خور پرهیز و وحشت است! (57)

 

هیچ شهر و آبادی نیست مگر اینکه آن را پیش از روز قیامت هلاک می‏کنیم; یا (اگر گناهکارند، ) به عذاب شدیدی گرفتارشان خواهیم ساخت; این، در کتاب الهی ( لوح محفوظ) ثبت است. (58)

 

هیچ چیز مانع ما نبود که این معجزات (درخواستی بهانه‏جویان) را بفرستیم جز اینکه پیشینیان (که همین درخواستها را داشتند، و با ایشان هماهنگ بودند)، آن را تکذیب کردند; (از جمله،) ما به (قوم) ثمود، ناقه دادیم; (معجزه‏ای) که روشنگر بود; اما بر آن ستم کردند (و ناقه را کشتند). ما معجزات را فقط برای بیم دادن (و اتمام حجت) می‏فرستیم. (59)

 

(به یاد آور) زمانی را که به تو گفتیم: «پروردگارت احاطه کامل به مردم دارد; (و از وضعشان کاملا آگاه است.) و ما آن رؤیایی را که به تو نشان دادیم، فقط برای آزمایش مردم بود; همچنین شجره ملعونه ( درخت نفرین شده) را که در قرآن ذکر کرده‏ایم. ما آنها را بیم داده (و انذار) می‏کنیم; اما جز طغیان عظیم، چیزی بر آنها نمی‏افزاید!» (60)

 

(به یاد آورید) زمانی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید!» آنها همگی سجده کردند، جز ابلیس که گفت: «آیا برای کسی سجده کنم که او را از خاک آفریده‏ای؟!» (61)

 

(سپس) گفت: «به من بگو، این کسی را که بر من برتری داده‏ای (به چه دلیل بوده است؟) اگر مرا تا روز قیامت زنده بگذاری، همه فرزندانش را، جز عده کمی، گمراه و ریشه‏کن خواهم ساخت!» (62)

 

فرمود: «برو! هر کس از آنان از تو تبعیت کند، جهنم کیفر شماست، کیفری است فراوان! (63)

 

هر کدام از آنها را می‏توانی با صدایت تحریک کن! و لشکر سواره و پیاده‏ات را بر آنها گسیل دار! و در ثروت و فرزندانشان شرکت جوی! و آنان را با وعده‏ها سرگرم کن! -ولی شیطان، جز فریب و دروغ، وعده‏ای به آنها نمی‏دهد- (64)

 

(اما بدان) تو هرگز سلطه‏ای بر بندگان من، نخواهی یافت (و آنها هیچ‏گاه به دام تو گرفتار نمی‏شوند)! همین قدر کافی است که پروردگارت حافظ آنها باشد.» (65)

 

پروردگارتان کسی است که کشتی را در دریا برای شما به حرکت درمی‏آورد، تا از نعمت او بهره‏مند شوید; او نسبت به شما مهربان است. (66)

 

و هنگامی که در دریا ناراحتی به شما برسد، جز او، تمام کسانی را که (برای حل مشکلات خود) می‏خوانید، فراموش می‏کنید; اما هنگامی که شما را به خشکی نجات دهد، روی می‏گردانید; و انسان، بسیار ناسپاس است! (67)

 

آیا از این ایمن هستید که در خشکی (با یک زلزله شدید) شما را در زمین فرو ببرد، یا طوفانی از سنگریزه بر شما بفرستد (و در آن مدفونتان کند)، سپس حافظ (و یاوری) برای خود نیابید؟! (68)

 

یا اینکه ایمن هستید که بار دیگر شما را به دریا بازگرداند، و تندباد کوبنده‏ای بر شما بفرستد، و شما را بخاطر کفرتان غرق کند، سپس دادخواه و خونخواهی در برابر ما پیدا نکنید؟! (69)

 

ما آدمیزادگان را گرامی داشتیم; و آنها را در خشکی و دریا، (بر مرکبهای راهوار) حمل کردیم; و از انواع روزیهای پاکیزه به آنان روزی دادیم; و آنها را بر بسیاری از موجوداتی که خلق کرده‏ایم، برتری بخشیدیم. (70)

 

(به یاد آورید) روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان می‏خوانیم! کسانی که نامه عملشان به دست راستشان داده شود، آن را (با شادی و سرور) می‏خوانند; و بقدر رشته شکاف هسته خرمایی به آنان ستم نمی‏شود! (71)

 

اما کسی که در این جهان (از دیدن چهره حق) نابینا بوده است، در آخرت نیز نابینا و گمراهتر است! (72)

 

نزدیک بود آنها تو را (با وسوسه‏های خود) از آنچه بر تو وحی کرده‏ایم بفریبند، تا غیر آن را به ما نسبت دهی; و در آن صورت، تو را به دوستی خود برمیگزینند! (73)

 

و اگر ما تو را ثابت قدم نمی‏ساختیم (و در پرتو مقام عصمت، مصون از انحراف نبودی)، نزدیک بود به آنان تمایل کنی. (74)

 

اگر چنین می‏کردی، ما دو برابر مجازات (مشرکان) در زندگی دنیا، و دو برابر (مجازات) آنها را بعد از مرگ، به تو می‏چشاندیم; سپس در برابر ما، یاوری برای خود نمی‏یافتی! (75)

 

و نزدیک بود (با نیرنگ و توطئه) تو را از این سرزمین بلغزانند، تا از آن بیرونت کنند!و هرگاه چنین می‏کردند، (گرفتار مجازات سخت الهی شده،) و پس از تو، جز مدت کمی باقی نمی‏ماندند! (76)

 

این سنت (ما در مورد) پیامبرانی است که پیش از تو فرستادیم; و هرگز برای سنت ما تغییر و دگرگونی نخواهی یافت! (77)

 

نماز را از زوال خورشید (هنگام ظهر) تا نهایت تاریکی شب ( نیمه شب) برپا دار; و همچنین قرآن فجر ( نماز صبح) را; چرا که قرآن فجر، مشهود (فرشتگان شب و روز) است! (78)

 

و پاسی از شب را (از خواب برخیز، و) قرآن (و نماز) بخوان! این یک وظیفه اضافی برای توست; امید است پروردگارت تو را به مقامی در خور ستایش برانگیزد! (79)

 

و بگو: «پروردگارا! مرا (در هر کار،) با صداقت وارد کن، و با صداقت خارج ساز! و از سوی خود، حجتی یاری کننده برایم قرار ده!» (80)

 

و بگو: «حق آمد، و باطل نابود شد; یقینا باطل نابود شدنی است!» (81)

 

ادامه دارد.


  

دفتر :: ابر و کوچه

نام شاعر : فریدون مشیری

نام شعر : زهر شیرین

ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق
که نامی خوشتر از اینت ندانم
وگر هر لحظه رنگی تازه گیری
 به غیر از زهر شیرینت نخوانم
تو زهری زهر گرم سینه
سوزی
تو ش یرینی که شور هستی از تست
شراب جام خورشیدی که جان را
نشاط از تو غم از تو مستی از تست
به آسانی مرا از من ربودی
درون کوره غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانیم سوخت
 نگاهم را به زیبایی گشودی
بسی گفتند دل از عشق برگیر
که نیرمگ است و افسون است و جادوست
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است اما نوشداروست
 چه غم دارم که این زهر تب آلود
 تنم را در جدایی می گدازد
از آن شادم که هنگام درد
غمی شیرین دلم را می نوازد
اگر مرگم به نامردی نگیرد
مرا مهر تو در دل جاودانی است
وگر عمرم به ناکامی سرآید
ترا دارم که مرگم زندگی است


  

اشک خدا

 

صدف سینه من عمری
گهر عشق تو پروردست
کس نداند که درین خانه
طفل با دایه چه ها کردست
همه ویرانی و ویرانی
همه خاموشی و خاموشی
سایه
افکنده به روزنها
پیچک خشک فراموشی
روزگاری است درین درگاه
بوی مهر تو نه پیچیدست
روزگاری است که آن فرزند
حال این دایه نپرسیدست
من و آن تلخی و شیرینی
من و آن سایه و روشنها
من و این دیده اشک آلود
که بود خیره به روزنها
یاد باد آن شب بارانی
که تو
در خانه ما بودی
شبم از روی تو روشن بود
که تو یک سینه صفا بودی
رعد غرید و تو لرزیدی
رو به آغوش من آوردی
کام ناکام مرا خندان
به یکی بوسه روا کردی
باد هنگامه کنان برخاست
شمع لبخند زنان بنشست
رعد در خنده ما گم شد
برق در سینه شب بشکست
نفس تشنه
تبدارم
به نفس های تو می آویخت
خود طبعم به نهان می سوخت
عطر شعرم به فضا می ریخت
چشم بر چشم تو می بستم
دست بر دست تو می سودم
به تمنای تو می مردم
به تماشای تو خوش بودم
چشم بر چشم تو می بستم
شور و شوقم به سراپا بود
دست بر دست تو می رفتم
هرکجا
عشق تو می فرمود
از لب گرم تو می چیدم
گل صد برگ تمنا را
در شب چشم تو میدیدم
سحر روشن فردا را
سحر روشن فردا کو
گل صد برگ تمنا کو
اشک و لبخند و تماشا کو
آنهمه قول و غزل ها کو
باز امشب شب بارانی است
از هوا سیل بلا ریزد
بر من و عشق غم آویزم
اشک از چشم خدا ریزد
من و اینهمه آتش هستی سوز
تا جهان باقی و جان باقی است
بی تو در گوشه تنهایی
بزم دل باقی و غم ساقی است

 

دفتر : ابر و کوچه

شاعر : فریدون مشیری


  

شعر : اشکی در گذرگاه تاریخ
شاعر: فریدون مشیری

 

از همان روزی که دست حضرت قابیل

گشت آلوده به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان آدم

صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

آدمیت مرد

گرچه آدم زنده بود

 



من که از پژمردن یک شاخه گل

از نگاه ساکت یک کودک بیمار

از فغان یک قناری در قفس

از غم یک مرد در زنجیر

حتی قاتلی بر دار

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم؟

 

 

 

 قرن ما

روزگار مرگ انسانیت است

سینه دنیا زخوبی ها تهی است

صحبت ازآزادگی پاکی مروت ابلهی است

صحبت از موسا و عیسا و محمد نابجاست

قرن موسی چنبه ها است




بعد دنیا هی پر از آدم شد واین آسیاب گشت و گشت

قرن ها از مرگ آدم هم گذشت

ای دریغ ، آدمیت برنگشت

 

 

 از همان روزی که یوسف را برادر ها به چاه انداختند

از همان روزی که با شلاق و خون دیواره چین را ساختند

آدمیت مرده بود

 

 


صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری سوت و کور

در میان مردمی با این مصیبتها صبور

صحبت از مرگ محبت مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانیت است

 

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

وای جنگل را بیابان می کنند

دست خون آلود را درپیش چشم خلق پنهان میکنند

هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا

آنچه این نامردمان یا جان انسان می کنند


  
فریدون مشیری

 

هرکه گرگش را دراندازد به خاک/ رفته رفته مى‌شود انسان پاک/ هرکه با گرگش مدارا مى‌کند/ خلق و خوى گرگ پیدا مى‌کند.....
                                           
گفت دانایى که گرگى خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر


... لاجرم جارى است پیکارى بزرگ
روز و شب مابین این انسان و گرگ


زور بازو چاره این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست


اى بسا انسان رنجور و پریش
سخت پیچیده گلوى گرگ خویش


اى بسا زور آفرین مردِ دلیر
مانده در چنگال گرگ خود اسیر


هرکه گرگش را دراندازد به خاک
رفته رفته مى‌شود انسان پاک


هرکه با گرگش مدارا مى‌کند
خلق و خوى گرگ پیدا مى‌کند


هرکه از گرگش خورد دائم شکست
گرچه انسان مى‌نماید، گرگ هست


در جوانى جان گرگت را بگیر
واى اگر این گرگ گردد با تو پیر


روز پیرى گرکه باشى همچو شیر
ناتوانى در مصاف گرگ پیر


اینکه مردم یکدگر را مى‌درند
گرگهاشان رهنما و رهبرند


اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگها فرمان روایى مى‌کنند


این ستمکاران که با هم همرهند
گرگهاشان آشنایان همند


گرگها همراه و انسانها غریب
با که باید گفت این حال عجیب
(   گردآوری  :: امید،ناظر بخش ادبی مجله آرامش   )

  

و فرزندانتان را از ترس فقر، نکشید! ما آنها و شما را روزی می‏دهیم; مسلما کشتن آنها گناه بزرگی است! (31)

 

و نزدیک زنا نشوید، که کار بسیار زشت، و بد راهی است! (32)

 

و کسی را که خداوند خونش را حرام شمرده، نکشید، جز بحق! و آن کس که مظلوم کشته شده، برای ولیش سلطه (و حق قصاص) قرار دادیم; اما در قتل اسراف نکند، چرا که او مورد حمایت است! (33)

 

و به مال یتیم، جز به بهترین راه نزدیک نشوید، تا به سر حد بلوغ رسد! و به عهد (خود) وفا کنید، که از عهد سؤال می‏شود! (34)

 

و هنگامی که پیمانه می‏کنید، حق پیمانه را ادا نمایید، و با ترازوی درست وزن کنید! این برای شما بهتر، و عاقبتش نیکوتر است. (35)

 

از آنچه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن، چرا که گوش و چشم و دل، همه مسؤولند. (36)

 

و روی زمین، با تکبر راه مرو! تو نمی‏توانی زمین را بشکافی، و طول قامتت هرگز به کوه‏ها نمی‏رسد! (37)

 

همه اینها گناهش نزد پروردگار تو ناپسند است. (38)

 

این (احکام)، از حکمتهایی است که پروردگارت به تو وحی فرستاده; و هرگز معبودی با خدا قرار مده، که در جهنم افکنده می‏شوی، در حالی که سرزنش شده، و رانده (درگاه خدا) خواهی بود! (39)

 

آیا پروردگارتان فرزندان پسر را مخصوص شما ساخته، و خودش دخترانی از فرشتگان برگزیده است؟! شما سخن بزرگ (و بسیار زشتی) می‏گویید! (40)

 

ما در این قرآن، انواع بیانات مؤثر را آوردیم تا متذکر شوند! ولی (گروهی از کوردلان،) جز بر نفرتشان نمی‏افزاید. (41)

 

بگو: «اگر آنچنان که آنها می‏گویند با او خدایانی بود، در این صورت، (خدایان) سعی می‏کردند راهی به سوی (خداوند) صاحب عرش پیدا کنند.» (42)

 

او پاک و برتر است از آنچه آنها می‏گویند، بسیار برتر و منزه‏تر! (43)

 

آسمانهای هفتگانه و زمین و کسانی که در آنها هستند، همه تسبیح او می‏گویند; و هر موجودی، تسبیح و حمد او می‏گوید; ولی شما تسبیح آنها را نمی‏فهمید; او بردبار و آمرزنده است. (44)

 

و هنگامی که قرآن می‏خوانی، میان تو و آنها که به آخرت ایمان نمی‏آورند، حجاب ناپیدایی قرارمی‏دهیم; (45)

 

و بر دلهایشان پوششهایی، تا آن را نفهمند; و در گوشهایشان سنگینی; و هنگامی که پروردگارت را در قرآن به یگانگی یاد می‏کنی، آنها پشت می‏کنند و از تو روی بر می‏گردانند. (46)

 

هنگامی که به سخنان تو گوش فرامی‏دهند، ما بهتر می‏دانیم برای چه گوش فرا می‏دهند; (و همچنین) در آن هنگام که با هم نجوا می‏کنند; آنگاه که ستمگران می‏گویند: «شما جز از انسانی که افسون شده، پیروی نمی‏کنید!» (47)

 

ببین چگونه برای تو مثلها زدند! در نتیجه گمراه شدند، و نمی‏توانند راه حق را پیدا کنند. (48)

 

و گفتند: «آیا هنگامی که ما، استخوانهای پوسیده و پراکنده‏ای شدیم، دگر بار آفرینش تازه‏ای خواهیم یافت؟!» (49)

 

 

بگو: «شما سنگ باشید یا آهن، (50)

 

یا هر مخلوقی که در نظر شما، از آن هم سخت‏تر است (و از حیات و زندگی دورتر می‏باشد، باز خدا قادر است شما را به زندگی مجدد بازگرداند). آنها بزودی می گویند: «چه کسی ما را بازمی‏گرداند؟!» بگو: «همان کسی که نخستین بار شما را آفرید.» آنان سر خود را (از روی تعجب و انکار،) به سوی تو خم می‏کنند و می‏گویند: «در چه زمانی خواهد بود؟!» بگو: «شاید نزدیک باشد! (51)

 

ادامه دارد.


95/4/25::: 3:17 ص
نظر()
  
   1   2      >