سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
این دلها همچون تن‏ها به ستوه آید ، پس براى آسایش آن سخنان گزیده حکمت را بجوئید از هر جا که باید [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :53
بازدید دیروز :48
کل بازدید :96200
تعداد کل یاداشته ها : 354
95/6/4
8:58 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
aramesh[60]

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

پیوند دوستان
 
جاده های مه آلود پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار پایگاه تحلیلی( فصل انتظار) مجله آرامش لحظه های آبی( سروده های فضل ا... قاسمی) یا صاحب الزمان (عج) هواداران بازی عصر پادشاهان ( Kings-Era.ir ) غزل عشق « تارنمای شخصی مهدی گل محمدی » قیدار شهر جد پیامبراسلام پاتوق دوستان مسیر عرشیان بلوچستان کلینیک تخصصی پوست و تناسب اندام-ایده آل بابای آسمانی نشریه حضور تراوشات یک ذهن زیبا مهندس محی الدین اله دادی محمد قدرتی یه دختره تنها سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani شاه تورنیوز Note Heart غزلیات محسن نصیری(هامون) ... یاس ... wanted دفتر احسان قاصدک رویابین تینا!!!! عرفان وادب کاروجدان allah is my lord منتظر باران فرهنگی بهار عشق شناخت کافی ღای دریغاღ خط خطی ها عدالت جویان نسل بیدار سینا حاج زاده HADAFE SORKH ghamzade رویایی زندگی کردن... جامع ترین وبلاگ خبری مقاله های تربیتی ارتــــش ســــرخ///AK زازران ♥®♥شایگان مجله پیام توحید خواندنی های ایران جهان دانشجو دانشجوی میکروبیولوژی 91 دانشگاه آزاد اشکذر آسمان آبی پنجره ای رو به باغ مجله پارسی نامه سرویس وبلاگ نویسی پارسی بلاگ مجله الکترونیکی گوناگون مجله جهان داستان آموزش زبان دات کام مجاز نیوز طب سنتی

سورة الکهف

  

به نام خداوند بخشنده و مهربان

 

حمد مخصوص خدایی است که این کتاب (آسمانی) را بر بنده (برگزیده)اش نازل کرد، و هیچ گونه کژی در آن قرار نداد... (1)

 

در حالی که ثابت و مستقیم و نگاهبان کتابهای (آسمانی) دیگر است; تا (بدکاران را) از عذاب شدید او بترساند; و مؤمنانی را که کارهای شایسته انجام می‏دهند، بشارت دهد که پاداش نیکویی برای آنهاست... (2)

 

(همان بهشت برین) که جاودانه در آن خواهند ماند! (3)

 

و (نیز) آنها را که گفتند: «خداوند، فرزندی (برای خود) انتخاب کرده است‏»، انذار کند. (4)

 

 

نه آنها (هرگز) به این سخن یقین دارند، و نه پدرانشان! سخن بزرگی از دهانشان خارج می‏شود! آنها فقط دروغ می‏گویند! (5)

 

 

گویی می‏خواهی بخاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاک کنی اگر به این گفتار ایمان نیاورند! (6)

 

ما آنچه را روی زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آنها را بیازماییم که کدامینشان بهتر عمل می‏کنند! (7)

 

(ولی) این زرق و برقها پایدار نیست، و ما (سرانجام) قشر روی زمین را خاک بی گیاهی قرار می‏دهیم! (8)

 

آیا گمان کردی اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟! (9)

 

« زمانی را به خاطر بیاور که آن جوانان به غار پناه بردند، و گفتند: «پروردگارا! ما را از سوی خودت رحمتی عطا کن، و راه نجاتی برای ما فراهم ساز!» (10)

 

ما (پرده خواب را) در غار بر گوششان زدیم، و سالها در خواب فرو رفتند. (11)

 

سپس آنان را برانگیختیم تا بدانیم (و این امر آشکار گردد که) کدام یک از آن دو گروه، مدت خواب خود را بهتر حساب کرده‏اند. (12)

 

ما داستان آنان را بحق برای تو بازگو می‏کنیم; آنها جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند، و ما بر هدایتشان افزودیم. (13)

 

و دلهایشان را محکم ساختیم در آن موقع که قیام کردند و گفتند: «پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمین است; هرگز غیر او معبودی را نمی‏خوانیم; که اگر چنین کنیم، سخنی بگزاف گفته‏ایم. (14)

 

این قوم ما هستند که معبودهایی جز خدا انتخاب کرده‏اند; چرا دلیل آشکاری (بر این کار) نمی‏آورند؟! و چه کسی ظالمتر است از آن کس که بر خدا دروغ ببندد؟!» (15)

 

و (به آنها گفتیم:) هنگامی که از آنان و آنچه جز خدا می‏پرستند کناره‏گیری کردید، به غار پناه برید; که پروردگارتان (سایه) رحمتش را بر شما می‏گستراند; و در این امر، آرامشی ب شما فراهم می‏سازد! (16)

 

و (اگر در آنجا بودی) خورشید را می‏دیدی که به هنگام طلوع، به سمت راست غارشان متمایل می‏گردد; و به هنگام غروب، به سمت چپ; و آنها در محل وسیعی از آن (غار) قرار داشتند; این از آیات خداست! هر کس را خدا هدایت کند، هدایت یافته واقعی اوست; و هر کس را گمراه نماید، هرگز ولی و راهنمایی برای او نخواهی یافت! (17)

 

و (اگر به آنها نگاه می‏کردی) می‏پنداشتی بیدارند; در حالی که در خواب فرو رفته بودند! و ما آنها را به سمت راست و چپ میگرداندیم (تا بدنشان سالم بماند). و سگ آنها دستهای خود را بر دهانه غار گشوده بود (و نگهبانی می‏کرد). اگر نگاهشان می‏کردی، از آنان می‏گریختی; و سر تا پای تو از ترس و وحشت پر می‏شد! (18)

 

این‏گونه آنها را (از خواب) برانگیختیم تا از یکدیگر سؤال کنند; یکی از آنها گفت: «چه مدت خوابیدید؟!» گفتند: «یک روز، یا بخشی از یک روز!» (و چون نتوانستند مدت خوابشان را دقیقا بدانند) گفتند: «پروردگارتان از مدت خوابتان آگاهتر است! اکنون یک نفر از خودتان را با این سکه‏ای که دارید به شهر بفرستید، تا بنگرد کدام یک از آنها غذای پاکیزه‏تری دارند، و مقداری از آن برای روزی شما بیاورد. اما باید دقت کند، و هیچ کس را از وضع شما آگاه نسازد... (19)

 

چرا که اگر آنان از وضع شما آگاه شوند، سنگسارتان می‏کنند; یا شما را به آیین خویش بازمی‏گردانند; و در آن صورت، هرگز روی رستگاری را نخواهید دید!» (20)

 

و اینچنین مردم را متوجه حال آنها کردیم، تا بدانند که وعده خداوند (در مورد رستاخیز) حق است; و در پایان جهان و قیام قیامت شکی نیست! در آن هنگام که میان خود درباره کار خویش نزاع داشتند، گروهی می‏گفتند: «بنایی بر آنان بسازید (تا برای همیشه از نظر پنهان شوند! و از آنها سخن نگویید که) پروردگارشان از وضع آنها آگاهتر است!» ولی آنها که از رازشان آگاهی یافتند (و آن را دلیلی بر رستاخیز دیدند) گفتند: «ما مسجدی در کنار (مدفن) آنها می‏سازیم (تا خاطره آنان فراموش نشود.)» (21)

 

ادامه دارد.


  

و ما قرآن را بحق نازل کردیم; و بحق نازل شد; و تو را، جز بعنوان بشارت‏دهنده و بیم‏دهنده، نفرستادیم! (105)

 

 

و قرآنی که آیاتش را از هم جدا کردیم، تا آن را با درنگ بر مردم بخوانی; و آن را بتدریج نازل کردیم. (106)

 

 

بگو: «خواه به آن ایمان بیاورید، و خواه ایمان نیاورید، کسانی که پیش از آن به آنها دانش داده شده، هنگامی که (این آیات) بر آنان خوانده می‏شود، سجده‏کنان به خاک می‏افتند... (107)

 

 

و می‏گویند: «منزه است پروردگار ما، که وعده‏هایش به یقین انجام‏شدنی است !» (108)

 

 

آنها (بی‏اختیار) به زمین می‏افتند و گریه می‏کنند; و (تلاوت این آیات، همواره) بر خشوعشان می‏افزاید. (109)

 

 

بگو: ««الله‏» را بخوانید یا «رحمان‏» را، هر کدام را بخوانید، (ذات پاکش یکی است; و) برای او بهترین نامهاست!» و نمازت‏را زیاد بلند، یا خیلی آهسته نخوان; و در میان آن دو، راهی (معتدل) انتخاب کن! (110)

 

 

و بگو: «ستایش برای خداوندی است که نه فرزندی برای خود انتخاب کرده، و نه شریکی در حکومت دارد، و نه بخاطر ضعف و ذلت، (حامی و) سرپرستی برای اوست!» و او را بسیار بزرگ بشمار! (111)

پایان.


95/5/3::: 9:21 ع
نظر()
  

آشتی

قهر مکن ای فرشته روی دلارا
ناز مکن ای بنفشه موی فریبا
بر دل من گر روا بود سخن سخت
از تو پسندیده نیست ای گل رعنا
شاخه خشکی به خارزار وجودیم
تا چه
کند شعله های خشم تو با ما
طعنه و دشنام تلخ اینهمه شیرین
چهره پر از خشم و قهر اینهمه زیبا
ناز ترا میکشم به ددیه منت
سر به رهت مینهم به عجز و تمنا
از تو به یک حرف ناروا نکشم دست
وز سر راه تو دلربا نکشم پا
عاشق زیباییم اسیر محبت
هر دو به چشمان دلفریب
تو پیدا
از همه بازآمدیم و با تو نشستیم
تنها تنها به عشق روی تو تنها
بوی بهار است و روز عشق و جوانی
وقت نشاط است و شور و مستی و غوغا
خنده گل راببین به چهره گلزار
آتش می را ببین به دامن مینا
ساقی من جام من شراب من امروز
نوبت عشق است و عیش و نوبت صحرا
آه چه زیباست از تو جام گرفتن
وزلب گرم تو بوسه های گوارا
لب به لب جام و سر به سینه ساقی
آه که جان میدهد به شاعر شیدا
از تو شنیدن ترانه های دل انگیز
با تو نشستن بهار را به تماشا
فردا فردا مگو که من نفروشم
عشرت امروز را به حسرت فردا
بس کن ز بی وفایی بس
کن
بازآ بازآ به مهربانی بازآ
شاید با این سرودهای دلاویز
باردگر در دل تو گرم کنم جا
باشد کز یک نوازش تو دل من
گردد امروز چون شکوفه شکوفا

فریدون مشیری


  

ناقوس نیلوفر

 

کودک زیبای زرین موی صبح
شیر می نوشد ز پستان سحر
تا نگین ماه را آرد به چنگ
میکشد از سینه گهواره سر
شعله رنگین کمان آفتاب
در غبار
ابرها افتاده است
کودک بازی پرست زندگی
دل بدین رویای رنگین داده است
باغ را غوغای گنجشکان مست
نرم نرمک برمی انگیزد ز خواب
نالد مست از باده باران شب
می سپارد تن به دست آفتاب
کودک همسایه خندان روی بام
دختران لاله خندان روی دشت
جوجگان کبک خندان روی کوه
کودک من لخته ای خون روی تشت
باد عطر غم پراکنده و گذشت
 مرغ بوی خون شنید و پر گرفت
آسمان و کوه و باغ و دشت را
نعره ناقوس نیلوفر گرفت
روح من از درد چون ابر بهار
عقده های اشک حسرت باز کرد
روح او چون آرزوهای محال
روی بال ابرها پرواز کرد

 

شاعر :: فریدون مشیری

گردآورنده :: امید


  

ای خلایق-

هل من ناصر ینصرنی،-

 آیا یاری گری نیست؟؟؟؟؟

که حسین را یاری کند؟

این پیام زنده حسینی-

به تمام مردمان تاریخ است.

اگر دین دارید،دینداران-

و اگر آزاده اید،آزادگان-

و یا هر دو،_

ای دینداران موحد و آزاده جهان-

ای عاشقان ترقی و تکامل-

راه سعادت آفرین علی،-

راه سرخ حسینی-

راه و مکتب پاک اهل بیت-

راه پاک فاطمه،-

در افشای فتنه و غصب و خیانت!

و باید گفت در یک کلام-

ای یاران، و ای عاشقان،-

راه حق را یاری کنید.

            

                         ******

  

 ای وجدانهای بیدار انسانی،-

و ای هواه خواهان و یاری گران،-

اسلام اموی و سفیانی!

 

ما خون پاک و جوشنده حسین را،

 از تاریخ مطالبه خواهیم نمود،-

ما با سلاح اندیشه و علم و عمل-

به جهاد فکری و قلمی-

جهل و جعل و خیانت می رویم-

 

زیرا مذهب ما-

 مذهب شیعه 12امامی جعفری-

مکتب تحقیق،اندیشه و عمل،-

مذهب پاک اهل بیت(ع)،-

یعنی اسلام خالص و ناب محمدی.

 

 

نویسنده:: امید،ناظر بخش ادبی مجله آرامش


92/8/15::: 9:17 ع
نظر()
  

 ای یاران،

 ای همقطاران مومن

علی امروز هم تنهاست-

او نسل بیدارش را به شناخت می خواند؟

کدامین شناخت؟

محبت علی در دل-

اقرار عشق علی بر زبان حقگو-

و معرفت راه پاک علی در علم و عمل.

      

                          *****

امامت و رهبری علی و فرزندانش

منطقی برای عاشقان علم و عمل،-

و علی بزرگ الگوی انسان-

در همه ادوار تاریخ بشریت.

 

                         *****

 

گذشته گذشت.....

و شد آنچه نباید میشد-

ولی امروز-

چه می باید کرد؟

 

امروز باید برد-

دلمان را به مهمانی عقل،-

 و از خود سوالی نماییم،راهگشا.

آیا امروز علی تنها نیست؟

آری آیا امروز علی تنها نیست؟

باید چشمها را باز کرد-

جور دیگر فهمید_اندیشید،

تا دگر بار حس کرد،

علی، فاطمه و فرزندانش تنهایند.

 

باید کاری کرد کارستان

تا راه علی مصون بماند-

از مکر و خدعه،

خنده به لبان، و تیغ در دستان،-

همان جبهه دشمنان امامت و ولایت.

 

                     *****

باید دوباره رویید

باید پوست انداخت-

باید با قرآن دوست شد

و با نهج البلاغه آشتی کرد-

و به صحیفه سجادیه دل داد.

 

باید در دل،

باید در زبان و در عمل-

بود یک شیعه علوی راستین،-

اهل متانت،علم،منطق و عمل علوی-

و بی شک یک ایرانی علوی-

این چنین بوده و است،-

 و امروز آگاهتر،بیدارتر،هوشیارتر-

اثبات می کند به جهانیان-

که تشیع علوی،-

 فهم درست اسلام است-

و جز این نیست.

 

تشیع علوی، عمل به قرآن-

به سنت پیامبر که در راه-

اهل بیت عصمت و طهارت هویداست.

 

آری آری شیعه علی بودن

پاسخی است به ندای وجدان،-

انسان سرگردان امروزی-

تاآرام گیرد با یاد خدا-

و راه پاک پیامبر،علی و فرزندان،-

و این تنها راه نجات من و توست.....


92/8/5::: 11:21 ع
نظر()
  

من دلم می خواهد

دلها همگی شاد شوند

و از غم دنیا رهایی یابند

وز تعلقها-همه آزاد شوند

 

            *****

 

من دلم می خواهد،

غاز خانه ما-

همان غاز باشد!

و مرغ همسایه،همان مرغ؟

 

من دلم می خواهد

چهار دیواری خانه من،

ماوای همه دلهای یگرنگ باشد-

و آزرده نشود کسی از خاطر من،-

و یا کسی از کار من دلش تنگ باشد.

 

                       *****

 

من دلم می خواهد-

اعتیاد افسانه مبهمی گردد،

و از نفرت در قصه ها،نشان نباشد.

 

من دلم می خواهد-

همه یگرنگ و دلیر،

دست به دست هم-

کشور خود را آباد کنیم.

من دلم می خواهد

یتیمی سر افکنده نباشد در جهان

و دل فقیران،نیازمندان،

با هدیه های پنهانی ما-

 همگی  خندان و دلشاد شوند.

 

 من دلم می خواهد،

ایمان چراغ سفره امان باشد-

و انرژی آن-

از تقوی سرازیر شود.

 

من دلم می خواهد

همه عشقها به وسعت دریا

و همه نیکویی و بهروزی ها

به پهنای جنگل بزرگ و سرسبز

 و همه دلها عاشق و مومن و منتظر

در انتظار دیدن روی دلدار باشد.....

 

 


92/1/20::: 9:14 ع
نظر()
  

سال زیبا-سال ایمان،سال عشق-

رسید سال1392 و عید نوروز-

یخهای حوض خانه امان آب شده،-

و در ماچ و بوسه های عید تجلی نموده؟

 

پدر بزرگ بعد سال تحویل-

دوباره نصیحتش گل انداخت.

او که چهره دوستانه و مهربانش-

یادگار زمانه عاطفه های رنگین،-

و کلامش خنجری بر دهان شیطان است؟ 



او چنین می گفت،شاد و بی ادعا-

ای بچه ها،ای نوه ها

شاد و مومن و آزاده،

حرف من پیر را گوش کنید-

 و موجهای کینه و عداوت را

لاجرم،یک به یک خاموش کنید.

 

ای نازنینان-ای نونهالان،آینده سازان،-

وقتی که شمارش می کنید

اسکناسهای تا نخورده عیدانه را-

بعد هر چند برگی،

یتیمان را یاد کنید-

که کشیده نمی شود بر سرشان،-

هیچ وقت دست گرم پدر.

پس بیدرنگ برای خدا،

هدیه دهید چند اسکناس عیدانه را

تا همه مردم-

همه همسایه ها شاد شوند-

و یادتان باشد،-

این هدیه های مهربانی-

ادامه یابد،هر هفته و هر ماه.


 

ای عزیزان،و ای جگرگوشگانم،

ای پدران و شما ای مادران

یاد کنید از بی مادران،بی یاوران-

که با آه،دیده ها بر هم می گذارند،-

و هرگز لالایی گوش نواز مادر را نشنیده اند-

زخاطرها فراموشند و دلهایشان شکسته.

 

ای بچه ها،ای نونهالان-

بعد از شمارش چند برگ سبز،

یاد دخترک همسایه کنید-

که پدرش معتاد است،-

و مادرش اسیر تجمل و روز مرگی ها-

و دخترک هر روز و هر شب،-

در گیر و دار لجبازهای والدینش-

خون جگر می خورد.

 

او همیشه تنهاست-

ولیکن پاک و مظلوم است،

و بی خیالی گناه ماست.

 

 

آری آری ای عزیزان-

اول خدا را یاد کنید،

 و با عشق حق

دل مردم ناتوان را شاد کنید-

و امسال کاری کنید کارستان،-

تا باشد دلی را از غم آزاد کنید-

و این،درس عید امسال شماست.....

92/1/9::: 8:33 ع
نظر()