قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا
با رغبت به آنچه نزد خداوند است، با اودوستی کن [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
مجله آرامش-آبان1392-شماره نهم ، مجله آرامش-بهمن1392-شماره دهم ، «{دوره جدید،ش1،فروردین1395}» ، « {د ج،ش12،فروردین ماه1396خورشیدی} » ، مجله آرامش-اسفند1391-شماره اول ، مجله آرامش-اسفند1392-شماره یازدهم ، «{دوره جدید،ش4،تیرماه 1395}» ، «{دوره جدید،ش6،شهریور 1395}» ، مجله آرامش-فروردین1392-شماره دوم ، « مجله آرامش-شهریور1393-شماره17 » ، « مجله آرامش-مهر93-شماره18» ، مجله آرامش-خرداد1392-شماره چهارم ، مجله آرامش-فروردین1393-شماره دوازدهم ، مجله آرامش-خرداد1393-شماره چهاردهم ، مجله آرامش-اردیبهشت1393-شماره سیزدهم ، (مجله آرامش-تیر1393-شماره 15) ، مجله آرامش-مهر1392-شماره هشتم ، مجله آرامش-تیر1392-شماره پنجم ، «{دوره جدید،ش2،اردیبهشت1395}» ، « {دوره جدید،ش11،اسفند 1395خورشیدی} » ، مجله آرامش-مرداد1392-شماره ششم ، « {دوره جدید،ش7،مهر 1395} » ، « مجله آرامش-آذر93-شماره19» ، مجله آرامش-اردیبهشت92-شماره سوم ، «مجله آرامش-مرداد1393-شماره16» ، « {دوره جدید،ش10،بهمن 1395خورشیدی} » ، « {دوره جدید،ش9،دی1395} » ، «{دوره جدید،ش5،مرداد 1395}» ، «{دوره جدید،ش3،خرداد1395}» ، « مجله آرامش-بهمن93-شماره20 » ، مجله آرامش-شهریور1392-شماره هفتم ، « {دوره جدید،ش8/ 30آذر95خورشیدی} » ،

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :8
بازدید دیروز :47
کل بازدید :112514
تعداد کل یاداشته ها : 397
96/2/11
4:45 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
aramesh[60]

خبر مایه
بایگانی وبلاگ
 
« اسفند1391-شماره اول »[32] « فروردین1392-شماره دوم »[9] « اردیبهشت1392-شماره سوم »[4] خرداد1392-شماره چهارم[10] « مرداد1392-شماره ششم »[6] « تیر1392-شماره پنجم »[9] « شهریور1392-شماره هفتم »[1] « مهر1392-شماره هشتم »[8] « آبان1392-شماره نهم »[111] « بهمن1392-شماره دهم »[66] « اسفند1392-شماره یازدهم »[26] « فروردین1393-شماره دوازدهم »[10] « اردیبهشت1393-شماره سیزدهم »[9] « خرداد1393-شماره چهاردهم »[9] « مجله آرامش-تیر1393-شماره 15 »[7] « مجله آرامش-مرداد1393-شماره 16 »[3] « مجله آرامش-شهریور1393-شماره 17 »[11] « مجله آرامش-مهر93-شماره18»[13] « مجله آرامش-آذر93-شماره19»[5] « مجله آرامش-بهمن93-شماره20 »[4] «{دوره جدید،ش1،فروردین1395}»[45] «{دوره جدید،ش2،اردیبهشت1395}»[7] «{دوره جدید،ش3،خرداد1395}»[2] «{دوره جدید،ش4،تیرماه 1395}»[19] «{دوره جدید،ش5،مرداد 1395}»[2] «{دوره جدید،ش6،شهریور 1395}»[21] « {دوره جدید،ش7،مهر 1395} »[5] « {دوره جدید،ش8/ 30آذر95خورشیدی} »[1] « {دوره جدید،ش9،دی 1395} »[1] « {دوره جدید،ش10،بهمن1395} »[4] « {دوره جدید،ش11،اسفند1395} »[6] « {د ج،ش12،فروردین ماه1396خورشیدی} »[25] فروردین 92[2] آبان 92[2] دی 95[1]
لوگوی دوستان
 

پیوند دوستان
 
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار پایگاه تحلیلی( فصل انتظار) لحظه های آبی( سروده های فضل ا... قاسمی) قاصدک مجله آرامش جاده های مه آلود یا صاحب الزمان (عج) سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani « تارنمای شخصی مهدی گل محمدی » تراوشات یک ذهن زیبا مسیر عرشیان هواداران بازی عصر پادشاهان ( Kings-Era.ir ) پاتوق دوستان قیدار شهر جد پیامبراسلام نشریه حضور غزل عشق بلوچستان کلینیک تخصصی پوست و تناسب اندام-ایده آل بابای آسمانی مهندس محی الدین اله دادی محمد قدرتی یه دختره تنها شاه تورنیوز Note Heart غزلیات محسن نصیری(هامون) ... یاس ... wanted دفتر احسان رویابین تینا!!!! عرفان وادب کاروجدان allah is my lord منتظر باران فرهنگی بهار عشق شناخت کافی ღای دریغاღ خط خطی ها عدالت جویان نسل بیدار سینا حاج زاده HADAFE SORKH ghamzade رویایی زندگی کردن... جامع ترین وبلاگ خبری مقاله های تربیتی ارتــــش ســــرخ///AK زازران ♥®♥شایگان مجله پیام توحید خواندنی های ایران جهان دانشجو دانشجوی میکروبیولوژی 91 دانشگاه آزاد اشکذر آسمان آبی پنجره ای رو به باغ مجله پارسی نامه سرویس وبلاگ نویسی پارسی بلاگ مجله الکترونیکی گوناگون مجله جهان داستان آموزش زبان دات کام مجاز نیوز طب سنتی خبرگزاری آریا تارنمای مهدی گل محمدی-2

بسم الله الرحمن الرحیم

انالله و انا الیه راجعون

 

درگذشت عموی گرامیتان ، زنده یاد حاج آقاجان گل محمدی را ، به شما همکار و نویسنده عزیزمان آقای مهدی گلمحمدی

و خانواده محترم آن عزیز سفر کرده تسلیت عرض می نماییم.

برای همه شما آرزوی سلامتی و بهروزی داریم.مارادر غم خود شریک بدانید.

از طرف :: مدیریت و نویسندگان وبلاگ گروهی مجله آرامش.

 


  

(موسی) گفت: «پروردگارا! سینه‏ام را گشاده کن; (25)



و کارم رابرایم آسان گردان! (26)

 


و گره از زبانم بگشای; (27)

 


تا سخنان مرا بفهمند! (28)

 


و وزیری از خاندانم برای من قرار ده... (29)

 


برادرم هارون را! (30)

 


با او پشتم را محکم کن; (31)

 


و او را در کارم شریک ساز; (32)

 


تا تو را بسیار تسبیح گوییم; (33)

 


و تو را بسیار یاد کنیم; (34)

 


چرا که تو همیشه از حال ما آگاه بوده‏ای!» (35)

 


فرمود: «ای موسی! آنچه را خواستی به تو داده شد! (36)

 


و ما بار دیگر تو را مشمول نعمت خود ساختیم... (37)

 


آن زمان که به مادرت آنچه لازم بود الهام کردیم... (38)

 


که: «او را در صندوقی بیفکن، و آن صندوق را به دریا بینداز، تا دریا آن را به ساحل افکند; و دشمن من و دشمن او، آن را برگیرد!» و من محبتی از خودم بر تو افکندم، تا در برابر دیدگان ( علم) من، ساخته شوی (و پرورش یابی)! (39)

 


در آن هنگام که خواهرت (در نزدیکی کاخ فرعون) راه می‏رفت و می‏گفت: «آیا کسی را به شما نشان دهم که این نوزاد را کفالت می‏کند (و دایه خوبی برای او خواهد بود)!» پس تو را به مادرت بازگرداندیم، تا چشمش به تو روشن شود; و غمگین نگردد! و تو یکی (از فرعونیان) را کشتی; اما ما تو را از اندوه نجات دادیم! و بارها تو را آزمودیم! پس از آن، سالیانی در میان مردم «مدین; س‏ذللّه توقف نمودی; سپس در زمان مقدر (برای فرمان رسالت) به این جا آمدی، ای موسی! (40)

 


و من تو را برای خودم ساختم (و پرورش دادم)! (41)

 


(اکنون) تو و برادرت با آیات من بروید، و در یاد من کوتاهی نکنید! (42)

 


بسوی فرعون بروید; که طغیان کرده است! (43)

 


اما بنرمی با او سخن بگویید; شاید متذکر شود، یا (از خدا) بترسد! (44)

 

ادامه دارد.


  

سورة طه

  

به نام خداوند بخشنده و مهربان 

 

 

طه (1)

 


ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خود را به زحمت بیفکنی! (2)

 


آن را فقط برای یادآوری کسانی که (از خدا) می‏ترسند نازل ساختیم. (3)

 

 

(این قرآن) از سوی کسی نازل شده که زمین و آسمانهای بلند را آفریده است. (4)

 

 

همان بخشنده‏ای که بر عرش مسلط است. (5)

 

 

از آن اوست آنچه در آسمانها، و آنچه در زمین، و آنچه میان آن دو، و آنچه در زیر خاک (پنهان) است! (6)

 


اگر سخن آشکارا بگویی (یا مخفی کنی)، او اسرار -و حتی پنهان‏تر از آن- را نیز می‏داند! (7)

 


او خداوندی است که معبودی جز او نیست; و نامهای نیکوتر از آن اوست! (8)

 


و آیا خبر موسی به تو رسیده است؟ (9)

 


هنگامی که (از دور) آتشی مشاهده کرد، و به خانواده خود گفت: «(اندکی) درنگ کنید که من آتشی دیدم! شاید شعله‏ای از آن برای شما بیاورم; یا بوسیله این آتش راه را پیدا کنم!» (10)

 


هنگامی که نزد آتش آمد، ندا داده شد که: «ای موسی! (11)

 


من پروردگار توام! کفشهایت را بیرون آر، که تو در سرزمین مقدس «طوی‏» هستی! (12)

 


و من تو را (برای مقام رسالت) برگزیدم; اکنون به آنچه برتو وحی می‏شود، گوش فراده! (13)

 


من «الله‏» هستم; معبودی جز من نیست! مرا بپرست، و نماز را برای یاد من بپادار! (14)

 


بطور قطع رستاخیز خواهد آمد! می‏خواهم آن را پنهان کنم، تا هر کس در برابر سعی و کوشش خود، جزا داده شود! (15)

 


پس مبادا کسی که به آن ایمان ندارد و از هوسهای خویش پیروی می‏کند، تو را از آن بازدارد; که هلاک خواهی شد! (16)

 


و آن چیست در دست راست تو، ای موسی؟! (17)

 


گفت: «این عصای من است; بر آن تکیه می‏کنم، برگ درختان را با آن برای گوسفندانم فرومی‏ریزم; و مرا با آن کارها و نیازهای دیگری است. (18)

 


گفت: «ای موسی! آن را بیفکن.» (19)

 


پس موسی آن (عصا) را افکند، که ناگهان اژدهایی شد که به هر سو می‏شتافت. (20)

 


گفت: «آن را بگیر و نترس، ما آن را به صورت اولش بازمی‏گردانیم. (21)

 


و دستت را به گریبانت ببر، تا سفید و بی‏عیب بیرون آید; این نشانه دیگری (از سوی خداوند) است. (22)

 


تا از نشانه‏های بزرگ خویش به تو نشان دهیم. (23)

 


اینک به سوی فرعون برو، که او طغیان کرده است.» (24)

 

ادامه دارد.


  

..........................................

نه سعد سلمان ام من که ناله بردارم

که پستی آمد از این برکشیده با من بر.

چوگاه رفعت ام از رفعتی نصیب نبود

کنون چه مویم کافتاده ام به پست اندر؟

مرا حکایت پیرار و پار پنداری

ز یاد رفته که با ما نه خشک بود نه تر؟

نه جخ شباهت مان با درخت باروری

که یک بدان سال افتاده از ثمر دیگر،

که سالیان دراز است کاین حکایت فقر

حکایتی ست که تکرار می شود به کرر

نه فقر، باش بگویم ات چیست تا دانی:

وقیح مایه درختی که می شکوفد بر

در آن وقاحت شورابه، کز خجالت آب

به تنگ بالی بر خاک تن زند آذر!

تو هم به پرده ی مائی پدر مگردان راه

مکن نوای غریبانه سر به زیر و زبر

چه ت اوفتاده؟ که می ترسی ار گشائی چشم

تو را مِس آید رویای پُرتلالو زر؟

چه ت اوفتاده؟ که می ترسی ار به خود جُنبی

ز عرش شعله درافتی به فرش خاکستر؟

به وحشتی که بیفتی ز تخت چوبی ی خویش

به خاک ریزدت احجارِ کاغذین افسر؟

تو را که کسوت زرتار زرپرستی نیست

کلاه خویش پرستی چه می نهی بر سر؟

تو را که پایه بر آب است و کارمایه خراب

چه پی فکندن در سیل بارِ این بندر؟

تو کز معامله جز باد دستگیرت نیست

حدیث بادفروشان چه می کنی باور؟

حکایتی عجب است اینندیده ای که چه سان

به تیغ کینه فکندند مان به کوی و گذر؟

چراغ علم ندیدی به هر کجا کُشتند

زدند آتش هر جا به نامه و دفتر؟

زمین ز خون رفیقان من خضاب گرفت

چنین به سردی در سرخی ی شفق منگر!

یکی به دفتر مشرق ببین پدر، که نبشت

به هر صحیفه سرودی ز فتح تازه بشر!

بدان زمان که به گیلان به خاک و خون غلتند

به پای مردی، یاران من به زندان در،

مرا تو درس فرومایه بودن آموزی

که توبه نامه نویسم به کام دشمن بر؟

نجات تن را زنجیر روح خویش کنم

ز راستی بنشانم فریب را برتر؟

ز صبح تابان برتابم - ای دریغا - روی

به شام تیره ی رو درسفر سپارم سر؟

قبای دیبه به مسکوک قلب بفروشم

شرف سرانه دهم وان گهی خرم جُل خر؟

مرا به پند فرومایه جان خود مگزای

که تفته نایدم آهن بدین حقیر آذر:

تو راه راحت جان گیر و من مقام مصاف

تو جای امن و امان گیر و من طریق خطر!

احمد شاملو-1333 زندان قصر

 

انتخاب و گردآوری{وبلاگستان} ::  ستاره-مدیر بخش دهکده اینترنتی

پایان.


  

احمد شاملو

بدان زمان که شود تیره روزگار، پدر!

سراب و هستو روشن شود به پیش نظر.

مرا - به جان تو - از دیرباز می دیدم

که روز تجربه از یاد می بری یک سر

سلاح مردمی از دست می گذاری باز

به دل نمانََد هیچ ات ز رادمردی اثر

مرا به دام عدو مانده ای به کام عدو

بدان امید که رادی نهم ز دست مگر؟

نه گفته بودم صد ره که نان و نور، مرا

گر از طریق بپیچم شرنگ باد و شرر؟

کنون من ایدر در حبس و بند خصم نی اَم

که بند بگسلد از پای من بخواهم اگر:

به سایه دستی بندم ز پای بگشاید

به سایه دستی بردارَدَم کلون از در.

من از بلندی ی ایمان خویشتن ماندم

در این بلند که سیمرغ را بریزد پر.

چه درد اگر تو به خود می زنی به درد انگشت؟

چه سجن اگر تو به خود می کنی به سجن مقر؟

به پهن دریا دیدی که مردم چالاک

برآورند ز اعماق آب تیره دُرَر

به قصه نیز شنیدی که رفت و در ظلمات

کنار چشمه ی جاوید جُست اسکندر

هم این ترانه شنفتی که حق و جاهِ کسان

نمی دهند کسان را به تخت و در بستر.

..............................................


  

محمود مشرف تهرانی(م.آزاد)

گل من،پرنده ای باش و به باغ باد بگذر.
مه من،شکوفه ای باش و به دشت آب بنشین.
گل باغ آشنایی،گل من،کجا شکفتی
که نه سرو می شناسد
نه چمن سراغ دارد؟
نه کبوتری که پیغام تو آورد به بامی
نه به دست مست بادی خط آبی پیامی.
نه بنفشه یی،
نه جویی
نه نسیم گفت و گویی
نه کبوتران پیغام
نه باغ های روشن!
گل من،میان گلهای کدام دشت خفتی؟
به کدام راه خواندی
به کدام راه رفتی؟
گل من
تو راز ما را به کدام دیو گفتی؟
که بریده ریشه مهر،شکسته شیشه ی دل.
منم این گیاه تنها
به گلی امید بسته.
همه شاخه ها شکسته.
به امیدها نشستیم و به یادها شکفتیم.
در آن سیاه منزل،
به هزار وعده ماندیم
به یک فریب خفتیم...

ـــــــــــــــــــ

 

باغ ستاره ها که سوخت

 


آمده بود و میگریست، 
مثل ستاره های صبح، 
مثل پرنده های باغ آمده بود (خسته بود 
روی چمن نشسته بود 
مثل شکوفه های سرخ) 
آمده بود،می گریست، 
گفتم: ای پرنده 
نیست! 
جز قفسی نمانده است؛ 
سینه ی آسمان تهی ست 
آمد گریه کرد رفت 
باران بود در بهار 
آمد در اتاق من، 
بوی بنفشه ماند و خک 
یاد پرنده ماند و باغ


  

شهریار

 

جای آن دارد که ریزد خون ز چشم روزگار
در عزای کشور دارا و خاک مازیار
میهن برزین و خاک برمک و ملک قباد
کشور آذرگشسب و سرزمین شهریار
پایگاه پاکدینان، مامن آزادگان
سرزمین رستم و جولانگه اسفندیار
مسکن ابن مقفع، جایگاه بوعلی
پرورشگاه غزالی، معرفت را پود و تار
مهد بو مسلم، که از شمشیر و از تدبیر او
در کف عباسیان آمد زمام اختیار
بیشه یعقوب لیث، آن شیر میدانهای جنگ
آنکه نامش هست تا پایان عالم استوار
زادگاه سربداران کز پی کسب شرف
از وطن کردند اقوام مغول را تار و مار
یا رب این ایران من با آنهمه فر و شکوه
یا رب این ایران من با آنهمه عز و وقار
اینچنین پر بسته و دلخسته و زار و نژند
اینچنین افسرده و پژمرده و زار و نزار
ای زبانم لال گردد نام فردوسی خفیف
ای دو چشمم کور کفتد نام حافظ زاعتبار
شاه دزدی رفت و در دنبالش آمد گند دزد
تاج داری رفت و آمد در پیش عمامه دار
چکمه پوشی رفت و آمد بعد از آن نعلین پوش
شهسواری رفت و آمد در پی او خرسوار
هر طرف دستار می بینی رسن اندر رسن
هر طرف عمامه ها یابی قطار اندر قطار
اشکم این لاشخورها کی بود سیری پذیر
کی بود در کار این دستار بندان بند و بار
در لباس دین ولی این عده دنیا پرست
در پی تاراج ملت بدتر از قوم تتار
بهر تقسیم غنائم با هم اندر کشمکش
بهر توزیع مناسب با هم اندر گیر و دار
نغمه وا محنتا گردیده از هر سو بلند
بانگ واویلا به گوش آید ز هر شهر و دیار
تیرباران های دائم بر خلاف حکم شرع
کشت و کشتار مدام برعکس امر کردگار
ابلهی بر ملک خوزستان زند دیوانه وش
احمقی در خاک کردستان کشد دیوانه وار
اینهمه آدمکشی با نام اسلام ای دریغ
اینهمه غارتگری با نام اسلام ای هوار
نیستند ایرانی اینها از عرب هم بدترند
چون عرب را باشد از فرهنگ ایران افتخار
از عجم جز پاکی و اخلاص کی آمد پدید
وز عرب جز حیله و تزویر کی آمد به بار
دوستی هاشان بود با خصم ایرانی عیان
دشمنی هاشان بود با خلق ایران آشکار
فر یزدانی خرد بر فرقشان مانند پتک
پرچم ایران رود در چشمشان مانند خار
گشته بوعمار و بوهانی و صدها گند بو
جانشین بویه و سیبویه و آل زیار
ارزش ریش این زمان در دیده بیرون از حساب
قیمت پشم این زمان در دیده بیرون از شمار
بینم آن روزی که آید نوبت ملا کشی
می کند آخوند بی نعلین از هر سو فرار
ابلهان را محفل است این یا بود دارالشیوخ
خبرگان را مجلس است این یا بود بیت الحمار
کسب قدرت می کنند اما برای نفس خویش
وضع قانون می کنند اما برای انحصار
کی وطن در چنگ این خودکامگان یابد سکون
کی وطن در دست این نابخردان گیرد قرار
ای که هستی در دیار ما حقیقت را ستون
ای که هستی تو در این کشور شریعت را مدار
ملت ایران ما چون گوش بر فرمان توست
خلق آذربایجان چون باشدت فرمانگزار
دشمنان خلق ایران را ز دور هم بران
دوستان ملک ایران را به گرد هم بیار
نیست باکی گر که جانم را بگیرند این خسان
نیست پروایی شود گر پیکرم بالای دار
زانکه من جز نام ایرانی نمی یارم به لب
زانکه من جز بهر ایرانی نمی گویم شعار


  

سیاوش کسرایی

 

 

برخیز و می بریز که پاییز می‌رسد               

شتاب ای نگار که غم نیز می‌رسد

یک روز در بهار وطن سرخوش و کنون          

دور از دیار و یارم و پاییز می‌رسد

ساقی بهوش باش که بیهوشی‌ام دواست   

افسوس باده خاطره انگیز می‌رسد

تا بزم هست جمله حریفند و هم نفس        

هنگام رزم کار به پرهیز می‌رسد

تا یاد می‌کنم ز اسیران در قفس                 

اشکی به عطر و نغمه درآمیز می‌رسد

گر میوه امید نیامد به دست ما                   

دست شما به در دل آویز می‌رسد

برخیز و موج را به نگونساری‌اش مبین         

دریا دلا که نوبت آن خیز می‌رسد


  

 در آن روز که پرهیزگاران را به سوی خداوند رحمان (و   پاداشهای او) راهنمائی میکنیم. (85)



و مجرمان را (همچون شتران تشنهکامی که به سوی   آبگاه میروند) به جهنم میرانیم. (86)

 


 آنها هرگز مالک شفاعت نیستند مگر کسی که نزد   خداوند رحمان عهد و پیمانی دارد. (87)

 


 آنها گفتند خداوند رحمن فرزندی برای خود   اختیار کرده! (88)

 


 چه سخن زشت و زنندهای آوردید. (89)

 


 نزدیک است آسمانها بخاطر این   سخن از هم متلاشی گردد، و زمین شکافته شود و کوهها به شدت فرو ریزد! (90)

 

 

 از این رو   که برای خداوند رحمن فرزندی ادعا کردند. (91)

 


و هرگز سزاوار نیست که او فرزندی   برگزیند. (92)

 


 تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند بنده اویند. (93)

 


همه آنها را   احصا کرده و دقیقا شمرده است. (94)

 


 و همگی روز رستاخیز تک و تنها نزد او حاضر   می‌شوند. (95)

 


 کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده‏اند خداوند رحمن محبت   آنها را در دلها می‏افکند. (96)

 


ما قرآن را بر زبان تو آسان ساختیم تا پرهیزکاران   را بوسیله آن بشارت دهی و دشمنان سرسخت را انذار کنی. (97)

 

 

 چه بسیار اقوام (بیایمان  و گنهکاری) را قبل از آنها هلاک کردیم آیا احدی از آنها را احساس میکنی یا کمترین صدائی از آنان می‏شنوی.(98)

پایان.


  

در اوایل بهمن 1350 / 4 بهمن1350ش/ به فرمان محمد رضا پهلوی ، کمیته مشترک ضد خرابکاری ، تشکیل شد ، که خروجی آن اداره سیاه رو و بدنام ، جز شکنجه ، آزار و کارهای ضد انسانی ، در حق زندانیان سیاسی و مبارزان انقلابی و دگراندیشان عقیدتی بود.


اگر برای برخی از افراد کم اطلاع ،  یا ناآگاه و یا بعضی از جوانان کنجکاو اما ساده دل و خوش باور ،  به وقایع ظلم و شکنجه در دوران شاه ، کمترین شک و شبهه ای باقی مانده است ، و هنوز هم برخی در داخل یا بویژه در خارج از کشور اسیر و شیفته شبکه های مجازی و رسانه های فارسی زبان وابسته به رژیم پادشاهی موروثی فردگرا ، همچون شبکه موسوم به ایران آریایی!؟ و ...هستند ، با درخواست برای اندیشه ورزی و آزادگی برای مولف و همه ما ، به نگارش چند نمونه دیگر از کشتار،شکنجه و اعمال و رفتارهای ضدحقوق بشری ساواک و مزدوران شاهنشاهی آریایی! می پردازیم تا سیه روی شود هر که در او غش باشد ::


نمونه هشتم-8 ::


 « مادر شهید محمد دزیانی در نامه ای به کیهان نوشته است :

پسرم...درمهرماه54 هنگامیکه دانشجوی سال آخر دانشکده حقوق دانشگاه تهران بود، در تهران دستگیر شد ، .....اورا برای گرفتن اطلاعات در زیر سخت ترین شکنجه ها قرار دادند ،  که منجر به قطع چند انگشت و لخته شدن خون در کف پاهایش شد ، و به مدت 5 ماه در بیمارستان501 ارتش بستری شد ، اما مقاومت و پایمردی محمد و روحیه تزل ناپذیر او از یک طرف و وجود بی سابقه ترین آثار شکنجه بر روی بدنش ، در آستانه ورود نمایندگان سازمانهای حقوق بین اللملی ، برای بازدید از زندانیهای سیاسی ، موجب شد که ساواک به فکر توطئه جدیدی بیافتد و اورا از پای درآورد و همین کار را هم کرد و محمد را در ساعت 10شب 22 بهمن سال 55 از طبقه اول بند 3 زندان اوین به زیر شکنجه بردند و او را شهید کردند..... » {21}


نمونه نهم-9 ::


« پدر سه شهید علیه عاملان شکنجه اعلام جرم کرد:

.....سه فرزند من به اسامی نزهت السادات 29 ساله دارای دانشنامه لیسانس علوم ریاضی از دانشگاه تهران ، بهمن27 ساله دارای لیسانس اقتصاد از دانشگاه تهران و اعظم السادات 25 ساله تکنیسین برق از سال52 ،  فعالیتهای سیاسی خود را آغاز کردند.

نزهت السادات در زدوخورد با ماموران ساواک شهید شد ، و پسرم بهمن برخلاف آنچه که از طرف ساواک اعلام شده بود ، که در زدوخورد با مامورین شهید شده است. بنا به اظهار زندانیان سیاسی آزاد شده ، پس از دستگیری زیر شکنجه های شدید ماموران ساواک به شهادت رسیده است.

اعظم السادات دختر دیگرم که در واقعه دولت آباد دستگیر شده بود ، در دادرسی ارتش به اعدام محکوم شد و همراه مبارز دیگری {به نام/22} صفر لنگرودی در شهریور55 تیرباران شد.

این پدر در نامه اش می نویسد ::

ماموران ساواک پس از شهادت سه فرزندم به ما حتی اجازه برگزاری مراسم ختم را هم ندادند......»{23}

نمونه دهم-10 ::

تذکر : خوانندگان عزیز و اندیشمندان محترم ، از اسامی زندانیان آزاد نشده در زندانهای شاه تا تاریخ21 دی57 ، که روزنامه کیهان منتشر نمود ، به چند نمونه ازنامها و شکنجه های اعمال شده بر روی زندانیان سیاسی و عقیدتی با افکار و عقاید مختلف ملی و اسلامی و .....اشاره ای گذرا و فشرده می نماییم.


 « کمسیون حقوق بشر کانون وکلا ::

این180زندانی سیاسی را آزاد کنید


«  اسامی و مشخصات 180 زندانی سیاسی که هنوز آزاد نشده اند.

اسامی بیش از 180 تن از زندانیان سیاسی که هم اکنون در زندانهای کشور به سر می برند ، از طرف کمیسیون حقوق بشر کانون وکلای دادگستری در اختیار کیهان قرار گرفت.


محمدعلی.....نام پدر=حمید،سن30سال.

وضع جسمانی : از ناحیه پا ناقص شده است و کسی که با ایشان گرفته شده بود ، زیر شکنجه جان خود را از دست داده است.....

حسین...

نام پدر=مهدی : سن37سال،شغل=آزاد-زندان قصر.بازداشت=سال53،محکومیت=ابد.

وضع جسمی : در اثر شکنجه زیاد دچار ناراحتی شدید اعصاب معده ، شکستن دندانها ، و قطع شدن رگ بوسیله آویزان کردن.


مهدی.....

نام پدر=علی اکبر، سن27سال  ، شغل دیپلم-اتهام=عضویت در گروه-زندان قصر- بازداشت=سال54 - محکومیت ابد.

در درگیری دستگیر و گلوله خورده ، 3 تیر به بدن{سمت چپ} اصابت کرده و تاکنون 5عمل روی ایشان انجام گرفته ، 7عضو بدن ندارد{|1/4 کبد - نصف لوزولمعده - دودنده چپ -1 کلیه ، طحال و قسمتی از معده و روده ها } پا و شانه ایشان مجروح و مصدوم شده است.

سازمان عفو صلیب سرخ با او مصاحبه به عمل آورده و به علت افشاگری مجددا مورد شکنجه قرار گرفته و دو عمل جراحی دیگر در پیش دارد ، و در حال حاضر چسبندگی امعاء و احشاء و درد ممتد{دارد}.

 

علی .....نام پدر عباس-سن=25سال-شغل=دانشجو.....محکومیت=حبس ابد + 33سال.


وضع جسمانی :: در اثر شکنجه های زیاد گوش سمت راست چرک کرده و خونریزی نموده است و شنوایی خود را از دست داده است.

همچنین بدن ایشان را سوزانده اند و دچار خونریزی معده و زخم اثنی اشعر می باشد........................... »{24}

نمونه یازدهم-11 ::


تذکر : گروهی از خانواده های شهدا و زندانیان سیاسی از یک سازمان چریکی و مسلمان ، در آن بحبوبه تظاهرات مردم بر علیه حکومت سلطنتی و طاغوتی پهلوی ، به دفتر روزنامه اطلاعات رفتند و از شکنجه و درد فرزندان و بستگانشان گفتند و خواهان نجات و آزادی آنها از زندانهای شاهنشاه آریا مهر؟! شدند.در قسمت زیر بخش بسیار کوتاهی از آن را با هم مطالعه می کنیم :

« گروهی از خانواده های مجاهدین زندانی دیروز در گفتگو با خبرنگاران روزنامه اطلاعات اسامی فرزندان زندانی خود را که مصرانه تقاضای آزادی آنان را دارند، در اختیار ما قرار دادند.

این گروه اظهار کردند: جگرگوشگان ما بعلت صدمات جسمی که در شکنجه های غیر انسانی به آنها وارد شده ، در وضع نامساعدی به سر می برند و اسامی عده ای از این مجاهدین به شرح زیر است :

حسین .....

دارای همسر و سه فرزند.

وضع جسمانی : به علت آویز کردن به سقف در نقاط بدن خونریزی دارد ، و یک سال زیر شکنجه قرار گرفت.


سید مرتضی...{مهندس راه و ساختمان}.....

اتهام : خواندن قرآن ، نهج البلاغه و کتابهای دکتر علی شریعتی.

محکومیت:حبس ابد{قبلا به سه بار اعدام محکوم شده بود}

وضع جسمانی : به علت وارد شدن ضربه های باطوم برقی بر سرش وضع نامساعدی دارد، ناخنهای دستش را کشیده اند ، سه بار خونریزی معده کرد ، دندانهایش خورد شده و زانوهایش آب آورده است.

مهمترین شکنجه ها : آپولو ، انداختن چنگگ برقی به بیضه ها ، باطوم برقی.


مسعود.....

محکومیت : حبس ابد.

وضع جسمانی : قسمتی از خون مغزش بر اثر شکنجه های گوناگون منعقد شده و در حال بیهوشی به سر می برد.


سعید.....

تاریخ دستگیری1353......

اتهام : خواندن قرآن ، نهج البلاغه ، و کتابهای دکتر شریعتی.

شکنجه ها : سوزاندن بدن بوسیله الکل ، فندک ، سیگار و شکنجه قفس{ قفسی تخته ای که دست و پای زندانی ، به طور در هم قرار می گیرد ، و زیر آن آتش روشن می کنند } آپولو ، شوک الکتریکی ، آسیاب ، کشیدن ناخن های دست و پا ، کلاه خود آهنی که باعث کوری و کری می شود.


.....حمید....{مهندس برق از دانشگاه صنعتی}

....اتهام:عضویت در سازمان مجاهدین خلق ، خواندن نهج البلاغه و تعمق قرآن.

محکومیت : حبس ابد.

وضع جسمانی : بر اثر شکنجه های غیر انسانی پایش آسیب دیده و پس از سه عمل جراحی در حال فلج شدن است ...................... »{25}        ادامه منابع و مآخذ ::21-روزنامه کیهان،پنشنبه21دی1357ش ، صفحه6 ، شماره=10610./ 22-برای بهتر خوانده شدن این دو کلمه اضافه شد.{مولف} 23/-روزنامه کیهان ، پنشنبه28 دی1358 هجری شمسی برابر با19صفر1399هجری قمری ، صفحه8 ، شماره10616.  / 24-روزنامه کیهان،پنشنبه21دی1357 ، شماره10610 ، صفحه5.  / 25-روزنامه اطلاعات ، چهارشنبه 20 دی ماه1357 ، برابر با 11صفر1399 ، شماره 15756 ، صفحه7.          ادامه دارد.


  
   1   2      >